عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
71
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
ده روز مقيم كاظمين شدم و به ايشان متوسّل گشتم . امّا نسيمى از عنايات قدسى آن حضرت بر من وزيدن نگرفت و از تحصيل بهبودى مأيوس شدم . هنگام فجر ، نزديك ضريح رفتم و همراه با ناراحتى ، در حالى كه خود نمىدانستم چه بر زبان مىآورم ، شكوهها كردم . سپس كمر و پايم را به قبر ماليدم و جدّ بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم عليه الصلاة و السلام و نيز حضرت على اصغر - شيرخوار دشت كربلا - را شفيع قرار دادم . بعد از حرم خارج شدم و به قصد عيادت از يكى از برادرانم ، از بازار استر آبادى گذشتم . از احساس نكردن درد ، گمان كردم به دليل راه نرفتن روى آن پا و طبعا وارد نشدن فشار بر آن است . قدرى بررسى كردم و بيش از دو ساعت راه رفتم . به بركت توجه حضرت ابو جعفر جواد عليه الصلاة و السلام - آن « باب المراد » - به بندهاى از بندگانش ، از آن لحظه تا كنون كه بيش از ده سال مىگذرد ، هيچ دردى احساس نكردهام . و اين ، نه شگفت است از امامانى كه خداوند آنان را رحمت بىدريغ براى همگان قرار داده است و به يمن وجود ايشان به بندگان ، روزى مىرسد ، و زمين ، سبزهزار گياه و گل مىشود و كوهها بر سينهء آن استوار مىماند ، كه اگر نبودند ، زمين اهل خويش را فرو مىبلعيد . كراماتى كه با آن عمر كم ، شد از ابو جعفر * زبان يا خامه ، كى ياراى گفت و اكتتاب آمد « حكم » نامى كه از اعيان شيعه بود ، كشتندى * سرش ببريده ديدندى به دكّان بر تراب آمد به تن ، شد ، سر ، بپيوستى و كردش چون مسيح احيا * ز عيسى ، كى سر ببريده احيا در كتاب آمد ؟ فلسطينى به باغ معتصم ديد آن امام و گفت : * فلسطين موطنم ، كى ممكنم سويش اياب آمد ؟ گرفتش دست و گفتش : چشم بند ، آن دم فلسطين ديد * شهش غائب شد ، افسوسش همى زان اغتياب آمد وضو زير درخت خشك سدر ، آن شه به كوفه ساخت * شدى سبز و ثمر دادى ، كه چون عنّاب ناب آمد به كشتى شيعيان را ناخدا بنشاند و شه خاتم * به شطّ افكند و كشتى بسته از رفتن در آب آمد